humanly

hu·man·ly/ˈhjuː.mən.li/
humanrelating to people-lyforming an adverb
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): humanposition (جایگاه): end

قید — به طور انسانی

به طور انسانیاز نظر انسانی

به گونه‌ای که برای انسان ممکن است یا با ویژگی‌های انسانی مانند مهربانی.

In a manner that is possible for a person to do or with human qualities such as kindness.

«او هر کاری که به طور انسانی ممکن بود انجام داد تا کمک کند.»

He did everything humanly possible to help.

«او با وجود فشارها به طور انسانی رفتار کرد.»

She behaved humanly despite the pressure.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000