icebound

ice·bound/ˈaɪs.baʊnd/
icefrozen waterboundrestricted or confined
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more iceboundsuperlative (عالی): most icebound

صفت — محصور در یخ

محصور در یخگیر افتاده در یخ

محصور یا گرفتار شده در یخ، مخصوصاً کشتی یا منطقه‌ای که به‌خاطر یخ‌ها غیرقابل دسترسی است.

Confined or trapped by ice, especially a ship or area inaccessible due to ice.

«کشتی به مدت سه هفته در یخ گرفتار بود.»

The ship was icebound for three weeks.

«جاده‌های یخ‌زده تیم نجات را به تأخیر انداختند.»

Icebound roads delayed the rescue team.

تفاوت با واژه‌های مشابه
frozenیخ‌زده

اصطلاح عمومی برای پوشیده یا سفت شده به وسیله یخ است، اما icebound بیشتر به اسارت اشاره دارد.

General term for covered or hardened by ice, but 'icebound' emphasizes confinement.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000