illiterate

il·lit·er·ate/ɪˈlɪtərət/
il-notliterletters, reading-atehaving the quality of
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more illiteratesuperlative (عالی): most illiterate

صفت — بی‌سواد

بی‌سوادناتوان از خواندن و نوشتن

ناتوان در خواندن یا نوشتن.

Unable to read or write.

«در گذشته بسیاری از بزرگسالان بی‌سواد بودند.»

Many adults in the past were illiterate.

«بعد از ترک مدرسه او بی‌سواد شد.»

He became illiterate after dropping out of school.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): illiterates

اسم — بی‌سواد

بی‌سواد

کسی که قادر به خواندن یا نوشتن نیست.

A person unable to read or write.

«این برنامه به بی‌سوادان کمک می‌کند تا خواندن یاد بگیرند.»

The program helps illiterates learn to read.

«او داوطلب آموزش به بی‌سوادان است.»

She volunteers to teach illiterates.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000