immigrate

im·mi·grate/ˈɪm.ɪ.ɡreɪt/
im-intomigrateto move
verb (فعل)commonpast (گذشته): immigratedpast participle (مفعولی): immigrated-ing (حال): immigrating3rd (سوم): immigrates

فعل — مهاجرت کردن

مهاجرت کردناقامت گرفتن

برای زندگی دائمی به کشور جدیدی مهاجرت کردن.

To come to a new country to live permanently.

«آن‌ها سال گذشته به کانادا مهاجرت کردند.»

They immigrated to Canada last year.

«بسیاری برای شغل‌های بهتر مهاجرت می‌کنند.»

Many people immigrate for better jobs.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000