in front of one's nose

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɪn frʌnt əv wʌnz noʊz/
phrase (عبارت)informal

عبارت — جلوی چشم بودن

جلوی چشم بودندمِ دست بودن

بسیار نزدیک یا آشکار بودن، اما دیده یا فهمیده نشدن.

extremely close or obvious, yet not noticed.

«کلیدها جلوی چشمم بودند.»

The keys were in front of my nose.

«جواب تمام مدت جلوی چشمش بود.»

The answer was in front of her nose all along.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000