incised

in·cised/ɪnˈsaɪzd/
in-intociseto cut
adjective (صفت)formal

صفت — برش‌خورده

برش‌خوردهحک شده

دارای سطح یا طرحی که در آن برش خورده است.

Having a surface or pattern cut into it.

«سکه حرف‌های حک شده داشت.»

The coin had incised letters.

«هنرمند طرح برش‌خورده‌ای روی چوب ایجاد کرد.»

The artist created an incised pattern on wood.

تفاوت با واژه‌های مشابه
engravedحک شده

رسمی. به معنای طرح یا نقش برش یا کنده شده، بسیار نزدیک به معنای incised.

Formal. Means cut or carved design into a surface, very close in meaning.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000