اسم — شیب
شیبسطح شیبدار
سطوح یا تپههایی که شیب دارند.
Sloping surfaces or hills.
«دوچرخه برای بالا رفتن از شیبهای تند تلاش کرد.»
“The bike struggled to climb the steep inclines.”
«شیبها هنگام خیس بودن خطرناکند.»
“Inclines can be dangerous when wet.”
2verb (فعل)commonpast (گذشته): inclinedpast participle (مفعولی): inclined-ing (حال): inclining3rd (سوم): inclines
فعل — تمایل داشتن
تمایل داشتنخم شدن
تمایل داشتن به چیزی یا خم شدن در جهتی خاص.
To lean or slope in a particular direction; to feel willing or disposed to.
«او تمایل دارد به داستانش باور کند.»
“She inclines to believe his story.”
«شیب سقف به سمت پایین است.»
“The roof inclines downward.”
تفاوت با واژههای مشابه
lean— خم شدن
رایج. معمولاً به صورت قابل تعویض برای اشاره به خم شدن جسمی بهکار میرود.
Common. Often used interchangeably when referring to physical tilt.