inlay

in·lay/ˈɪnleɪ/
in-intolayto place
1noun (اسم)commonplural (جمع): inlays

اسم — منبت‌کاری

منبت‌کاریمرصع‌کاریکار گذاشتن

قطعه‌ای از ماده که برای تزئین در ماده‌ای دیگر، معمولاً روی یک سطح، جاسازی شده است.

A piece of material embedded in another material, usually on a surface, for decoration.

«میز عتیقه دارای منبت‌کاری‌های چوبی پیچیده‌ای بود.»

The antique table featured intricate wooden inlays.

«او حلقه‌ای با مرصع‌کاری ظریف صدف انتخاب کرد.»

She chose a ring with a delicate mother-of-pearl inlay.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mosaicمعرق‌کاری

روزمره. تصویری یا طرحی که با کنار هم قرار دادن قطعات کوچک سنگ، کاشی، شیشه و غیره ایجاد می‌شود. نوع خاصی از inlay است که معمولاً یک تصویر بزرگتر را تشکیل می‌دهد. 'معرق‌کاری رومی' مشهور است.

Everyday. A picture or pattern produced by arranging together small pieces of stone, tile, glass, etc. It's a specific type of inlay, typically forming a larger image. 'Roman mosaics' are famous.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): inlaidpast participle (مفعولی): inlaid-ing (حال): inlaying3rd (سوم): inlays

فعل — منبت‌کاری کردن

منبت‌کاری کردنمرصع‌کاری کردنکار گذاشتن

یک قطعه ماده را برای تزئین در ماده‌ای دیگر جاسازی کردن.

To embed (a piece of material) in another material for decoration.

«صنعتگر با دقت الگوهایی را در جعبه چوبی منبت‌کاری می‌کند.»

The craftsman carefully inlays patterns into the wooden box.

«او میزی طراحی کرد که با برنج مرصع‌کاری شده بود.»

He designed a desk inlaid with brass.

تفاوت با واژه‌های مشابه
embedجاسازی کردن

روزمره. یک شیء را محکم و عمیق در یک توده اطراف ثابت کردن. کلی‌تر از inlay است، زیرا همیشه به معنی تزئین یا کاربرد سطحی نیست. 'جاسازی یک تراشه در پلاستیک' کاربرد دارد.

Everyday. To fix (an object) firmly and deeply in a surrounding mass. More general than inlay, as it doesn't always imply decoration or a surface application. 'Embed a chip in plastic' works.

setنشاندن

روزمره. قرار دادن، گذاشتن یا ایستاده قرار دادن (چیزی) در مکان یا موقعیت مشخص. می‌تواند به معنی نشاندن یک جواهر در یک پایه باشد. 'نشاندن الماس در حلقه' رایج است.

Everyday. To put, lay, or stand (something) in a specified place or position. Can imply placing a jewel in a setting. 'Set a diamond in a ring' is common.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000