mosaic

mo·sa·ic/moʊˈzeɪ.ɪk/
noun (اسم)commonplural (جمع): mosaics

اسم — کاشی‌کاری

کاشی‌کاریموزاییک

هنری شامل قطعات کوچک سنگ یا شیشه رنگی که کنار هم چیده شده‌اند

art consisting of small pieces of colored stone or glass fitted together

«در دیوارهای کلیسا موزاییک‌های زیبایی وجود دارد.»

The church has beautiful mosaics on its walls.

«کف موزاییکی قدیمی را تحسین کردند.»

They admired the ancient mosaic floor.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000