در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
به هم پیچیده یا درهم تنیده شده به گونهای که جداسازی آنها بسیار دشوار باشد.
Twisted or tangled together so as to be very difficult to separate.
«سرنوشت آنها به طور ناگسستنی به هم گره خورده بود.»
“Their destinies were inextricably intertwined.”
«شاخههای درختان قدیمی محکم به هم پیچیده بودند.»
“The branches of the old trees were tightly intertwined.”
معمول. اغلب به وضعیتی دشوار یا مشکلساز اشاره دارد که رهایی از آن سخت است. 'درگیر در تار عنکبوت دروغها' درست است، 'شاخههای درهم تنیده' خنثیتر است.
Common. Often implies a problematic or difficult situation from which it's hard to escape. 'Entangled in a web of lies' works, 'intertwined branches' is more neutral.
رسمی. معمولاً به عناصری اشاره دارد که به طور پیچیدهای به هم متصل هستند، مانند نخها در پارچه، و اغلب به هارمونی یا پیچیدگی اشاره میکند. 'موضوعات درهم بافته در یک رمان' درست است، 'سیمهای درهم تنیده' بیشتر در مورد پیچ خوردگی فیزیکی است.
Formal. Usually refers to elements that are intricately connected, like threads in fabric, often suggesting harmony or complexity. 'Interwoven themes in a novel' works, 'intertwined wires' is more about physical twisting.