intruded

in·trud·ed/ɪnˈtruːdɪd/
in-intotrudeto push or thrust
verb (فعل)commonpast (گذشته): intrudedpast participle (مفعولی): intruded-ing (حال): intruding3rd (سوم): intrudes

فعل — داخل شدن ناخواسته

داخل شدن ناخواستهتجاوز کردن

زمان گذشته فعل وارد شدن به جایی یا وضعیتی که خوشایند یا دعوت‌شده نیست.

Past tense of intrude; to enter a place or situation where one is unwelcome or uninvited.

«او وارد گفت‌وگوی خصوصی آن‌ها شد.»

He intruded on their private conversation.

«آن صدا بر تمرکز من مزاحمت ایجاد کرد.»

The noise intruded on my concentration.

تفاوت با واژه‌های مشابه
trespassedتجاوز کردن به محدوده

به معنای ورود بدون اجازه؛ شبیه intruded است.

Means entering without permission; similar to intruded.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000