inwards

in·wards/ˈɪn.wədz/
in-inside-wardsdirection to
adverb (قید)common

قید — به درون

به درونسمت داخل

به سمت داخل یا مرکز.

Towards the inside or center.

«برای باز کردن، درب را به داخل بچرخانید.»

Turn the door inwards to open it.

«گل‌ها به طور طبیعی به سمت داخل خم می‌شوند.»

The flowers bend inwards naturally.

تفاوت با واژه‌های مشابه
insideداخل

متداول. نشان‌دهنده جهت یا موقعیت در سمت درونی.

Common. Denotes direction or position on the inner side.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000