jawboning

jaw·bon·ing/ˈdʒɔːbənɪŋ/
jawbonelower part of the face or metaphor for speech-ingverb noun suffix
noun (اسم)formal

اسم — فشار گفتاری

فشار گفتاریترغیب کلامی

فشار یا ترغیب با صحبت یا اظهارنظر عمومی به جای راه‌های قانونی یا رسمی.

The act of persuading or pressuring by talking or public statements rather than by legal or official means.

«دولت با صحبت‌های عمومی و فشار کلامی وام‌دهندگان را تحت تأثیر قرار داد.»

The government used jawboning to influence lenders.

«فشار کلامی موثر نبود و اقدامات قانونی انجام شد.»

Jawboning failed, so legal action was taken.

تفاوت با واژه‌های مشابه
persuasionمتقاعدسازی

اصطلاح عمومی برای قانع کردن که در موقعیت‌های رسمی به‌جای jawboning استفاده می‌شود.

General term for convincing someone, often used instead of jawboning when formal.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000