jingled

jingle·d/ˈdʒɪŋɡəld/
verb (فعل)commonpast (گذشته): jingledpast participle (مفعولی): jingled-ing (حال): jingling3rd (سوم): jingles

فعل — زنگ زدن

زنگ زدنصدای زنگوله داد

گذشته فعل jingle؛ ایجاد صدای زنگ ظریف مانند زنگوله کوچک.

Past tense of jingle; to make a light ringing sound, like small bells.

«کلیدها در جیبش زنگ زدند.»

The keys jingled in his pocket.

«او با شادی زنگوله‌ها را تکان داد.»

She jingled the bells happily.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tinkledجینگ جینگ کردن

صدای زنگ ظریف مشابه را توصیف می‌کند.

Describes a similar light ringing sound.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000