khaki

kha·ki/ˈkɑːki/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more khakisuperlative (عالی): most khaki

صفت — خاکی

خاکینخودی

به رنگ قهوه‌ای مایل به زرد کدر، که اغلب برای لباس‌های نظامی یا لباس‌های روزمره استفاده می‌شود.

Of a dull yellowish-brown color, often used for military uniforms or casual clothing.

«او شلوار خاکی و پیراهن سفید پوشیده بود.»

He wore khaki trousers and a white shirt.

«سربازان لباس‌های فرم خاکی خود را پوشیده بودند.»

The soldiers were dressed in their khaki uniforms.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tanبرنزه

متداول. «برنزه» معمولاً قهوه‌ای روشن‌تر و مایل به زرد است. «خاکی» به طور خاص با لباس‌های نظامی و ته رنگ کمی سبزتر یا کدرتر مرتبط است. «کفش‌های برنزه» درست است، اما «کفش‌های خاکی» اغلب به سبک مقاوم‌تر یا کاربردی‌تر اشاره دارد.

Common. 'Tan' is generally a lighter, more yellowish-brown. 'Khaki' is specifically associated with military uniforms and a slightly greener or duller tone. 'Tan shoes' works, but 'khaki shoes' often implies a more rugged or utility style.

beigeبژ

متداول. «بژ» یک قهوه‌ای بسیار روشن، تقریباً مایل به سفید است که اغلب ته رنگ خاکستری یا زرد دارد. «خاکی» به وضوح تیره‌تر و اشباع‌تر است. «دیوارهای بژ» درست است، «دیوارهای خاکی» رنگی بسیار تیره‌تر و خاکی‌تر خواهد بود.

Common. 'Beige' is a very light, almost off-white brown, often with grey or yellow undertones. 'Khaki' is distinctly darker and more saturated. 'Beige walls' works, 'khaki walls' would be a much darker, earthier tone.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000