اسم — کلیدها
جمع 'key'، یک تکه کوچک فلز شکلدار با انتهایی دندانهدار یا شیاردار که در قفل قرار داده شده و چرخانده میشود تا آن را باز یا بسته کند.
Plural of 'key', a small piece of shaped metal with a notched or grooved end, which is inserted into a lock and turned to open or close it.
«من هیچجا کلیدهای ماشینم را پیدا نمیکنم.»
“I can't find my car keys anywhere.”
«او کلیدها را در جیبش به صدا درآورد.»
“He jingled the keys in his pocket.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج، اما بسیار کلی. به هر چیزی که چیزی را باز میکند اشاره دارد، نه منحصراً قفلها. 'بطری بازکنها' درست است، اما 'بازکنندههای در' معمولاً به مکانیزمهای خودکار اشاره میکنند تا کلیدها.
Common, but very general. Refers to anything that opens something, not exclusively locks. 'Bottle openers' works, but 'door openers' would more typically refer to automatic mechanisms than keys.
متضادها
اسم — دکمهها
جمع 'key'، دکمههای روی صفحه کلید، پیانو یا دستگاههای دیگر.
Plural of 'key', buttons on a keyboard, piano, or other device.
«او به سرعت روی کلیدهای صفحه کلید تایپ کرد.»
“She typed rapidly on the keyboard keys.”
«کلیدهای پیانو به خوبی نگهداری شده بودند.»
“The piano keys were well-maintained.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. یک اصطلاح گستردهتر برای هر برآمدگی کوچکی که برای کار با دستگاه فشرده میشود. در حالی که 'کلیدها' روی صفحه کلید 'دکمه' هستند، همه 'دکمهها' 'کلید' نیستند. 'دکمه را فشار دهید' کلی است، 'کلید را فشار دهید' به یک رابط شبیه صفحه کلید اشاره دارد.
Common. A broader term for any small projection that is pressed to operate a device. While 'keys' on a keyboard are 'buttons', not all 'buttons' are 'keys'. 'Press the button' is general, 'press the key' specifies a keyboard-like interface.
رایج. به دستگاهها یا مکانیزمهایی اشاره دارد که برای کار با یک ماشین یا سیستم یا تنظیم آن استفاده میشوند. 'کلیدها' میتوانند 'کنترلها' باشند اما 'کنترلها' شامل اهرمها، صفحهها و غیره نیز میشوند. 'کنترلهای هواپیما' درست است، اما 'کلیدهای هواپیما' نادرست است.
Common. Refers to devices or mechanisms used to operate or regulate a machine or system. 'Keys' can be 'controls' but 'controls' also include levers, dials, etc. 'The controls of the aircraft' works, but 'the keys of the aircraft' is incorrect.
متضادها
اسم — نکات اصلی
جمع 'key'، چیزی که از اهمیت حیاتی برخوردار است.
Plural of 'key', a thing that is of crucial importance.
«ارتباط و اعتماد، عوامل کلیدی یک رابطه خوب هستند.»
“Communication and trust are the keys to a good relationship.”
«او رازهای موفقیتش را فاش کرد.»
“He shared the keys to his success.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به چیزهایی اشاره دارد که کاملاً ضروری یا مهم هستند. 'ضروریات برای بقا' درست است و با 'عوامل کلیدی برای بقا' قابل جایگزینی است.
Common. Refers to things that are absolutely necessary or important. 'The essentials for survival' works, and is interchangeable with 'the keys to survival'.
رایج. به اصول یا قوانین اساسی چیزی اشاره دارد که برای درک یا موفقیت حیاتی هستند. 'مبانی فیزیک' درست است، بسیار شبیه به 'اصول کلیدی فیزیک'.
Common. Refers to the basic principles or rules of something, which are crucial for understanding or success. 'The fundamentals of physics' works, very similar to 'the key principles of physics'.