kiwi

ki·wi/ˈkiːwiː/
1noun (اسم)commonplural (جمع): kiwis

اسم — کیوی (پرنده)

کیوی (پرنده)

پرنده‌ای کوچک و بدون پرواز بومی نیوزیلند، دارای منقار بلند و عادت‌های شب‌زی.

A small flightless bird native to New Zealand, having a long bill and nocturnal habits.

«کیوی یک پرنده شب‌زی است.»

The kiwi is a nocturnal bird.

«پرندگان کیوی منحصر به نیوزیلند هستند.»

Kiwi birds are unique to New Zealand.

2noun (اسم)commonplural (جمع): kiwis

اسم — کیوی (میوه)

کیوی (میوه)

میوه‌ای کوچک و بیضی شکل با پوست قهوه‌ای مودار، گوشت سبز و دانه های سیاه ریز.

A small oval fruit with a brown hairy skin, green flesh, and tiny black seeds. Also called kiwifruit.

«او برای سالاد میوه‌اش یک کیوی پوست کند.»

She peeled a kiwi for her fruit salad.

«کیوی سرشار از ویتامین سی است.»

Kiwi is rich in Vitamin C.

3noun (اسم)informalplural (جمع): Kiwis

اسم — نیوزیلندی

نیوزیلندیکیوی (شخص)

یک اصطلاح غیررسمی برای فردی اهل نیوزیلند.

An informal term for a person from New Zealand.

«بسیاری از نیوزیلندی‌ها راگبی دوست دارند.»

Many Kiwis love rugby.

«او یک نیوزیلندی است که در خارج از کشور زندگی می‌کند.»

She's a Kiwi living abroad.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000