krispy

kris·py/ˈkrɪspi/
krispa variant spelling of crisp-yhaving the quality of
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): krispiersuperlative (عالی): krispiest

صفت — ترد

تردبرشتهخشک و شکننده

دارای بافتی ترد و شکننده؛ به راحتی خرد یا شکسته می‌شود؛ اغلب در نام‌های تجاری یا بافت‌های غیررسمی به عنوان املای جایگزین 'crispy' استفاده می‌شود.

Having a crisp texture; easily crumbled or broken; often used in brand names or informal contexts as an alternative spelling of 'crispy'.

«مرغ سوخاری به طرز فوق‌العاده‌ای ترد و خوشمزه بود.»

The fried chicken was wonderfully krispy and delicious.

«آنها برای صبحانه بیکن برشته سرو کردند.»

They served krispy bacon for breakfast.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crispyترد

بسیار رایج. این املای استاندارد است و از نظر معنایی قابل جایگزینی است. 'Krispy' در درجه اول یک نوع سبکی یا خاص برند است، نه یک کلمه متمایز.

Very common. This is the standard spelling and is interchangeable in meaning. 'Krispy' is primarily a stylistic or brand-specific variant, not a distinct word.

crunchyمغزدار

رایج. مشابه crispy است، اما اغلب به معنای صدای بلندتر هنگام گاز زدن است. برای بسیاری از غذاها قابل جایگزینی است. 'سیب‌های مغزدار' در مقابل 'مرغ سوخاری ترد'.

Common. Similar to crispy, but often implies a louder sound when bitten. Can be used interchangeably for many foods. 'Crunchy apples' vs. 'crispy fried chicken'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000