فعل — گذاشتن
(اسم مصدر یا حال استمراری از 'lay') چیزی را با دقت یا به صورت صاف روی سطحی قرار دادن.
(Present participle of 'lay') Putting something down carefully or flat on a surface.
«او نوزاد را به آرامی در گهواره میگذاشت.»
“She was laying the baby gently in the crib.”
«آنها در حال پهن کردن فرش جدید در اتاق نشیمن هستند.»
“They are laying new carpet in the living room.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به معنای قرار دادن چیزی در موقعیتی خاص، معمولاً با دقت. 'قرار دادن کتاب روی میز' درست است، 'خواباندن کتاب روی میز' شبیه است اما اغلب به جهت تختتر اشاره دارد.
Common. To put something in a particular position, usually carefully. 'Placing a book on the table' works, 'Laying a book on the table' is similar but often implies a flatter orientation.
رایج. به معنای قرار دادن چیزی در یک موقعیت یا مکان خاص، اغلب به یک چیدمان دائمیتر یا آمادهتر اشاره دارد. 'چیدن میز' درست است، 'قرار دادن میز' نیز در انگلیسی بریتانیایی رایج است.
Common. To put something in a particular position or place, often implying a more permanent or prepared arrangement. 'Setting the table' works, 'Laying the table' is also common in British English.
فعل — تخمگذاری کردن
(اسم مصدر یا حال استمراری از 'lay') (در مورد پرنده یا حیوان دیگر) تخم گذاشتن از بدن.
(Present participle of 'lay') (Of a bird or other animal) Producing an egg from its body.
«مرغ هر روز تخم میگذارد.»
“The hen is laying eggs every day.”
«لاکپشتها برای تخمگذاری به ساحل میآیند.»
“Turtles come ashore for laying their eggs.”
تفاوت با واژههای مشابه
کلی. به معنای ایجاد یا تولید چیزی. اگرچه دقیق است، اما فاقد ویژگی 'تخمگذاری' برای تخمهاست. 'مرغی که تخم تولید میکند' درست است، اما 'مرغی که تخم میگذارد' بسیار طبیعیتر است.
General. To create or generate something. While accurate, it lacks the specificity of 'laying' for eggs. 'A hen producing eggs' works, but 'a hen laying eggs' is much more natural.
فعل — کمین کردن
(اسم مصدر یا حال استمراری از 'lay') آماده کردن تله یا کمین.
(Present participle of 'lay') Preparing a trap or ambush.
«شکارچیان داشتند برای گراز وحشی تله میگذاشتند.»
“The hunters were laying a trap for the wild boar.”
«پلیس برای مظنونین کمین کرده بود.»
“The police were laying an ambush for the suspects.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به معنای ترتیب دادن یا آماده کردن چیزی برای هدفی خاص. 'تله گذاشتن' به جای 'نصب تله' به صورت قابل تعویض استفاده میشود. همچنین برای آمادگیهای عمومی نیز کاربرد دارد.
Common. To arrange or prepare something for a particular purpose. 'Setting a trap' works interchangeably with 'laying a trap'. Also used for general preparations.