let someone go

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

let some·one go/lɛt ˈsʌmwʌn ɡoʊ/
1phrase (عبارت)common

عبارت — اخراج کردن

اخراج کردنمرخص کردن

کسی را از کار یا سمتی اخراج کردن.

To dismiss someone from a job or position.

«شرکت پنجاه کارگر را اخراج کرد.»

The company let fifty workers go.

«مجبور شدند او را اخراج کنند.»

They had to let him go.

2phrase (عبارت)common

عبارت — رها کردن

رها کردنآزاد گذاشتن

دست از نگه‌داشتن یا محدودکردن کسی برداشتن تا برود.

To stop holding or restraining someone so they can leave.

«نگهبان پس از بررسی کارت شناسایی‌اش او را رها کرد.»

The guard let her go after checking her ID.

«لطفاً حالا بگذار بروم.»

Please let me go now.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000