linearly

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈlɪniərli/
lineararranged in or resembling a straight line-lyin the manner of
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): linearposition (جایگاه): middle

قید — به صورت خطی

به صورت خطیمستقیماً

به صورت مستقیم یا دنباله‌دار؛ دنبال کردن خط یا ترتیب مستقیم.

In a straight or sequential manner; following a direct line or order.

«داده‌ها به صورت خطی با گذر زمان افزایش یافتند.»

The data increased linearly over time.

«داستان به صورت خطی از ابتدا تا پایان پیش می‌رود.»

The story progresses linearly from beginning to end.

تفاوت با واژه‌های مشابه
directlyمستقیم

معمولی. نشان‌دهنده مستقیم بودن، گاهی با خطی بودن هم‌پوشانی دارد.

Common. Indicates straightforwardness, sometimes overlapping with linearity.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000