verb (فعل)commonpast (گذشته): lingeredpast participle (مفعولی): lingered-ing (حال): lingering3rd (سوم): lingers
فعل — طول کشیدن
طول کشیدنماندن
بیش از حد انتظار در جایی یا وضعیتی باقی ماندن.
Continues to remain in a place or situation longer than expected.
«بو قهوه در هوا باقی میماند.»
“The smell of coffee lingers in the air.”
«شکهای او بعد از جلسه ادامه داشت.»
“Her doubts lingered after the meeting.”
تفاوت با واژههای مشابه
persist— پایدار ماندن
رسمی/خنثی. ادامه داشتن در طول زمان را نشان میدهد و در بسیاری از موارد قابل جایگزینی است.
Formal/neutral. Emphasizes continuation over time, interchangeable in many contexts.