litigate

lit·i·gate/ˈlɪtɪɡeɪt/
verb (فعل)formalpast (گذشته): litigatedpast participle (مفعولی): litigated-ing (حال): litigating3rd (سوم): litigates

فعل — دعوای حقوقی کردن

دعوای حقوقی کردندر دادگاه مطرح کردن

بردن یک اختلاف یا دعوا به دادگاه برای حل و فصل قانونی.

To take a dispute to a court of law for resolution.

«آن‌ها تصمیم گرفتند اختلاف قرارداد را از طریق دادگاه پیگیری کنند.»

They decided to litigate over the contract dispute.

«دعوای حقوقی ممکن است هزینه‌بر و وقت‌گیر باشد.»

Litigating a case can be expensive and time-consuming.

تفاوت با واژه‌های مشابه
prosecuteدادخواهی کردن

رسمی/حقوقی. شروع روند حقوقی، مخصوصاً جنایی، با overlapping در دعاوی مدنی.

Formal/legal. To initiate legal proceedings, especially criminal, overlapping with litigate in civil cases.

contestمبادله نظر کردن

عمومی. چالش یا اختلاف نظری، در حقوق گاهی با litigate قابل جایگزینی.

General. To challenge or dispute something; in law, sometimes interchangeable with litigate.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000