lodged

/lɒdʒd/
lodgeto put or fix in a place-edpast tense or past participle
adjective (صفت)common

صفت — گیر کرده

گیر کردهفرو رفتهمحبوس شده

قرار گرفته، گیر کرده یا در جایی فرو رفته؛ اغلب به صورت ناخواسته.

Fixed, stuck, or embedded in a place, often unexpectedly.

«گلوله در دیوار جا گرفته بود.»

The bullet lodged in the wall.

«استخوانی در گلویش گیر کرده بود و او سرفه می‌کرد.»

A bone lodged in his throat made him cough.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stuckگیر کرده

رایج. معنای مشابه ولی غیررسمی‌تر؛ ممکن است عدم توانایی حرکت را نشان دهد.

Common. Similar meaning but more informal; may imply inability to move.

embeddedفرو رفته

رسمی. وقتی چیزی به طور محکم داخل چیز دیگری قرار گرفته باشد، به کار می‌رود.

Formal. Often used when something is firmly fixed inside something else.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000