logy

lo·gy/ˈloʊdʒi/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): logiersuperlative (عالی): logiest

صفت — سست

سستتنبلکند

احساس سستی، کندی و کمبود انرژی یا هماهنگی.

Feeling sluggish, slow, or lacking in energy or coordination.

«بعد از پرواز طولانی احساس ضعف و سستی کرد.»

He felt logy after the long flight.

«دارو او را سست و خسته کرد.»

The medicine made her feel logy and tired.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sluggishکند

رایج. به معنی کند و کم‌انرژی، بسیار شبیه به logy است.

Common. Means slow or lacking energy, very close in meaning to 'logy'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000