loosened

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

loo·sened/ˈluːsnɪd/
loosenot tight-enverb suffix-edpast tense/adjective form
verb (فعل)commonpast (گذشته): loosenedpast participle (مفعولی): loosened-ing (حال): loosening3rd (سوم): loosens

فعل — شل کردن

شل کردنآزاد کردن

چیزی را کمتر تنگ یا ثابت کردن؛ آزاد کردن از محدودیت

Made something less tight or fixed; set free from constraint

«او بعد از جلسه کراواتش را شل کرد.»

He loosened his tie after the meeting.

«پیچ‌ها برای باز کردن جعبه شل شدند.»

The screws were loosened to open the case.

تفاوت با واژه‌های مشابه
untiedباز شده

رایج. معمولاً درباره ریسمان‌ها یا بندها که باز می‌شوند.

Common. Usually about ropes or bindings becoming loose.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000