luminesce

lu·mi·nesce/ˈluːmɪˌnes/
luminlightesceto become or begin
verb (فعل)technicalpast (گذشته): luminescedpast participle (مفعولی): luminesced-ing (حال): luminescing3rd (سوم): luminesces

فعل — تابیدن

تابیدندرخشیدن

تابش نوری که ناشی از حرارت نیست؛ به آرامی و ملایمت روشن شدن.

To emit light not caused by heat; to glow slowly and softly.

«برخی عروس دریایی‌ها در تاریکی اقیانوس می‌درخشند.»

Certain jellyfish luminesce in the dark ocean.

«مواد معدنی زیر نور فرابنفش شروع به تابیدن کردند.»

The minerals began to luminesce under UV light.

تفاوت با واژه‌های مشابه
glowتابیدن

مترادف متداول که اغلب به جای هم به کار می‌رود.

Common synonym, often used interchangeably.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000