malfunctioning

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

mal·func·tion·ing/ˌmælˈfʌŋkʃənɪŋ/
mal-bad / wrong / faultyfunctionto operate / purpose-ingpresent participle / ongoing action
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more malfunctioningsuperlative (عالی): most malfunctioning

صفت — خراب

خرابنقص‌دارعمل‌نکردنی

در حالتی که به درستی کار نمی‌کند یا نقص دارد.

Not working or operating properly as expected.

«چاپگر خراب نیاز به تعمیر دارد.»

The malfunctioning printer needs repair.

«دستگاه معیوب باعث تأخیر شد.»

Malfunctioning equipment caused the delay.

تفاوت با واژه‌های مشابه
defectiveمعیوب

رسمی. در زمینه‌های فنی و کیفیت جایگزین است، مثلاً device معیوب؛ در گفتار روزمره کمتر کاربرد دارد.

Formal. Interchangeable in technical and quality contexts, e.g. 'defective device' works well; less common in casual speech.

faultyدارای نقص

روزمره. معمولاً برای ماشین‌آلات یا سیستم‌هایی که دارای مشکل هستند به کار می‌رود و در بسیاری موارد قابل جایگزینی با malfunctioning است.

Common. Often used for machinery or systems with problems, fully interchangeable with malfunctioning in many cases.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000