Engaged in physical or mental activity in order to achieve a result.
«او تمام روز روی یک پروژه جدید کار میکند.»
“He is working on a new project all day.”
«دستگاه بعد از تعمیر به درستی کار میکند.»
“The machine is working perfectly after the repair.”
تفاوت با واژههای مشابه
laboring— زحمت کشیدن / کار سخت کردن. رسمی/اغلب به تلاش فیزیکی سخت و دشوار اشاره دارد. مثلاً: 'The farmers are laboring in the fields.' (کشاورزان در مزارع زحمت میکشند.) 'Laboring on a report' کمتر رایج است تا 'working on a report'. فقط وقتی تلاش قابل توجه و دشوار باشد جایگزین میشود.
toiling— کوشیدن / سخت کار کردن. ادبی/رسمی. شبیه به laboring است، اما اغلب به تلاش مداوم و خستهکننده اشاره دارد. مثلاً: 'She toiled away for hours on her research.' (او ساعتها برای تحقیقش کوشید.) 'Toiling on a simple task' اغراق است. فقط در بافتهای ادبی یا وقتی به تلاش طولانی و خستهکننده اشاره دارد جایگزین میشود.
comparative (تفضیلی):more workingsuperlative (عالی):most working
صفت — عملیاتی
عملیاتیکاربردیقابل استفاده
کاربردی یا قابل استفاده، اغلب اشاره به سطح کافی اما نه لزوماً کامل چیزی دارد.
Functional or able to be used, often referring to a sufficient but not necessarily exhaustive level of something.
«او یک دانش کاربردی از اسپانیایی دارد.»
“She has a working knowledge of Spanish.”
«ما باید قطعات کارکردی موتور را بررسی کنیم.»
“We need to check the working parts of the engine.”
تفاوت با واژههای مشابه
operational— عملیاتی. رسمی/فنی. قابل تعویض برای سیستمها یا تجهیزات. مثلاً: 'The system is fully operational.' (سیستم کاملاً عملیاتی است.) 'Operational knowledge' کمتر رایج است تا 'working knowledge'. فقط در زمینه سیستمها و فرآیندهای فنی جایگزین میشود.
functional— کارکردی / کاربردی. عمومی/رسمی. به چیزی اشاره دارد که قادر به انجام هدف مورد نظر خود است. مثلاً: 'The new design is more functional.' (طراحی جدید کاربردیتر است.) 'Functional car' کمتر توصیفی است تا 'working car'. فقط در اشاره به توانایی انجام کار یا هدف جایگزین میشود.
The way a system or mechanism operates or functions.
«او طرز کار پیچیده ساعت را مطالعه کرد.»
“He studied the intricate workings of the clock.”
«عملکرد درونی سازمان شفاف نیست.»
“The inner workings of the organization are not transparent.”
تفاوت با واژههای مشابه
operation— عملیات / کارکرد. رسمی. قابل تعویض وقتی به نحوه کار یک سیستم یا فرآیند اشاره دارد. مثلاً: 'The operation of the machine is complex.' (عملکرد دستگاه پیچیده است.) 'The operation of a small business' رایجتر است تا 'the working of a small business'. فقط در اشاره به نحوه فعالیت یک سیستم جایگزین میشود.
functioning— کارکرد / عملکرد. رسمی. به حالت عملکرد یا کار کردن اشاره دارد. مثلاً: 'The proper functioning of the engine is crucial.' (کارکرد صحیح موتور حیاتی است.) 'The functioning of his mind' قابل قبول است اما 'the workings of his mind' نیز رایج است. فقط در اشاره به وضعیت یا کیفیت عملکرد جایگزین میشود.