work

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/wɜːrk/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): workedpast participle (مفعولی): worked-ing (حال): working3rd (سوم): works

فعل — کار کردن (1)

کار کردنمشغول بودن

انجام دادن وظایف یا فعالیت‌هایی که معمولاً برای کسب درآمد یا رسیدن به هدف است.

To do tasks, duties, or activities usually to earn money or achieve a goal.

«او در بانک کار می‌کند.»

“She works at a bank.”

«من هر روز به جز آخر هفته‌ها کار می‌کنم.»

“I work every day except weekends.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
labor— کوشش کردن

رسمی. معمولا برای کار سخت جسمی یا ذهنی به کار می‌رود. در موقعیت‌های رسمی یا حقوقی جایگزین work می‌شود.

Formal. Often used for hard physical or mental effort. Can sometimes replace 'work', especially in formal or legal contexts, e.g. 'labor on the project'.

operate— عمل کردن

رسمی/فنی. فقط وقتی به کارکرد ماشین یا سیستم‌ها اشاره دارد جایگزین work می‌شود.

Formal/technical. Interchangeable with 'work' only when referring to machines or systems functioning, e.g. 'The machine operates smoothly.'

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — کار

کارمشغولیتفعالیت

تلاش یا فعالیتی که برای تولید یا انجام کاری انجام می‌شود؛ به‌ویژه کار حقوق‌بگیرانه.

Effort or activity directed to produce or accomplish something; especially paid labor.

«کار او شامل طراحی ساختمان‌ها است.»

“His work involves designing buildings.”

«او امروز همه کارهایش را زود تمام کرد.»

“She finished all her work early today.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
job— شغل

روزمره. به شغل یا موقعیت کاری اشاره دارد، معمولا جایگزین work در موقعیت درآمدزایی است.

Everyday. 'Job' refers specifically to employment or position, often interchangeable with 'work' when talking about paid employment.

task— وظیفه

خنثی. به بخشی مشخص از کار یا وظیفه اشاره دارد، معمولا بخش کوچکتر از کلیت کار.

Neutral. Refers to a specific piece of work or duty, often smaller or defined part of work.

متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): workedpast participle (مفعولی): worked-ing (حال): working3rd (سوم): works

فعل — کار کردن (3)

کار کردنعمل کردن

عمل کردن یا کار کردن به شکلی که مورد انتظار باشد.

To function or operate as intended or expected.

«چاپگر به درستی کار نمی‌کند.»

“The printer isn’t working properly.”

«این برنامه روی گوشی شما کار می‌کند؟»

“Does this app work on your phone?”

تفاوت با واژه‌های مشابه
function— عملکرد داشتن

رسمی. به عملکرد صحیح ماشین یا سیستم اشاره دارد و در متون فنی جایگزین work می‌شود.

Formal. Highlights correct operation, often of machines or systems; can replace 'work' in technical contexts.

operate— کار کردن

فنی. مخصوص ماشین‌ها یا دستگاه‌ها است و در این معنا جایگزین work می‌شود.

Technical. Specifically for machines or devices running or controlling something, interchangeable with 'work' here.

متضادها
4noun (اسم)common

اسم — محل کار

محل کارکارگاه

محلی که افراد در آن مشغول به کار یا اشتغال هستند.

A place where people are employed or do their job.

«او امروز زود محل کار را ترک کرد.»

“He left work early today.”

«محل کار فقط ده دقیقه از اینجا فاصله دارد.»

“Work is only ten minutes away from here.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
workplace— محل کار

خنثی. به محل اشتغال اشاره دارد و معمولا معادل work است.

Neutral. Specifically emphasizes the location of employment, generally interchangeable with 'work'.

office— دفتر

روزمره. معمولا برای محیط‌های اداری استفاده می‌شود، نه همه مکان‌های کاری.

Everyday. Usually refers to administrative or business settings, not all types of work locations.

متضادها
5noun (اسم)common

اسم — زحمت

زحمتتلاش

تلاش فیزیکی یا ذهنی برای رسیدن به نتیجه، به‌ویژه وقتی سخت یا خسته‌کننده باشد.

Physical or mental effort done to achieve a result, especially hard or tiring effort.

«ساختن خانه زحمت زیادی داشت.»

“Building the house took a lot of work.”

«کار خوب در نهایت نتیجه می‌دهد.»

“Good work pays off in the end.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
effort— تلاش

خنثی. بر صرف انرژی یا کوشش تأکید دارد و گاهی معادل work در زمینه تلاش است.

Neutral. Emphasizes exertion or energy spent, interchangeable when focusing on the effort aspect.

labor— زحمت

رسمی. تأکید بر کار سخت یا جسمی است و در بافت‌های رسمی جایگزین می‌شود.

Formal. Stress on hard or physical work, especially sustained effort, replaceable in formal contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000