rest

/rɛst/
1noun (اسم)commonplural (جمع): rests

اسم — استراحت

استراحتوقفه

زمان یا حالتی که در آن استراحت و توقف از فعالیت وجود دارد.

A period or state of relaxation or cessation of activity.

«او بعد از پیاده‌روی طولانی استراحت کرد.»

She took a rest after the long walk.

«اگر خسته‌ای باید کمی استراحت کنی.»

You should get some rest if you're tired.

تفاوت با واژه‌های مشابه
breakاستراحت کوتاه

روزمره. وقتی به وقفه کوتاه در کار اشاره دارد قابل تعویض است.

Everyday. Interchangeable when referring to short pauses in work — 'take a break' and 'take a rest' can both fit casual contexts.

reposeآرامش

رسمی/ادبی. کمتر در زبان روزمره، مناسب برای توصیف استراحت آرام و شاعرانه.

Formal/literary. Rarely used in daily talk, suitable for poetic or formal contexts describing peaceful rest.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): restedpast participle (مفعولی): rested-ing (حال): resting3rd (سوم): rests

فعل — استراحت کردن

استراحت کردنآرام گرفتن

قطع کردن کار یا حرکت برای آرامش و بازیابی انرژی.

To stop work or movement to relax or recover strength.

«لطفاً قبل از ادامه پیاده‌روی استراحت کن.»

Please rest before continuing the hike.

«چند دقیقه چشمانش را استراحت داد.»

He rested his eyes for a few minutes.

تفاوت با واژه‌های مشابه
relaxآرام گرفتن

روزمره. هنگام تأکید روی کاهش تنش قابل تعویض است — rest یعنی توقف فعالیت، relax می‌تواند به فعالیت‌های دیگر آرامش‌بخش هم اشاره داشته باشد.

Everyday. Often interchangeable when emphasizing easing tension or stress — 'rest' suggests stopping activity, 'relax' can mean other calming activities too.

pauseوقفه گذاشتن

روزمره. فقط وقتی وقفه کوتاه باشد قابل تعویض است؛ برای استراحت طولانی استفاده نمی‌شود.

Everyday. Interchangeable only when stopping briefly; 'pause' is not typically used for long recovery rest periods.

متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): restedpast participle (مفعولی): rested-ing (حال): resting3rd (سوم): rests

فعل — تکیه دادن

تکیه دادنقرار گرفتن

قرار گرفتن یا تکیه کردن روی چیزی برای حمایت.

To place or be supported on something.

«نردبان به دیوار تکیه داده شده است.»

The ladder rests against the wall.

«سرش روی بالشت قرار داشت.»

Her head rested on the pillow.

تفاوت با واژه‌های مشابه
leanتکیه دادن

روزمره. وقتی به حمایت فیزیکی اشاره دارد قابل تعویض است؛ rest معمولاً حمایت پایدارتر را می‌رساند.

Everyday. Interchangeable when referring to physical support; 'rest' often implies more relaxed or stable support.

relyاعتماد کردن

رسمی. غیرقابل تعویض؛ rely به اعتماد یا وابستگی اشاره دارد نه حمایت فیزیکی.

Formal. Not interchangeable; 'rely' implies trust or dependence, not physical support.

متضادها
4noun (اسم)common

اسم — باقی‌مانده

باقی‌ماندهبقیه

باقیمانده یا قسمت دیگر چیزی.

The remaining part or the rest of something.

«او مقداری میوه خورد و بقیه را نگه داشت.»

She ate some fruit and saved the rest.

«بقیه تیم دیر رسیدند.»

The rest of the team arrived late.

تفاوت با واژه‌های مشابه
remainderباقیمانده

رسمی. بیشتر در مباحث ریاضی یا حقوقی استفاده می‌شود؛ نسبت به rest در گفتگو کمتر کاربرد دارد.

Formal. Often used in mathematical or legal contexts; less used in casual speech compared to 'rest'.

leftoverباقیمانده

غیررسمی. معمولاً به غذا یا اشیای باقی‌مانده اشاره دارد؛ در مکالمه جایگزین rest می‌شود.

Informal. Usually refers to food or tangible items remaining; can replace 'rest' in casual talk for such contexts.

متضادها
5phrasal verb (فعل عبارتی)formal

فعل عبارتی — تکیه کردن بر

تکیه کردن بروابسته بودن به

تکیه کردن یا وابستگی داشتن به کسی یا چیزی برای پشتیبانی یا تصمیم‌گیری.

To depend or rely on someone or something for support or decision.

«موفقیت ما به تلاش سخت بستگی دارد.»

Our success rests on hard work.

«تصمیم به تایید مدیر وابسته است.»

The decision rests on the manager's approval.

تفاوت با واژه‌های مشابه
depend onوابسته بودن به

روزمره. در موقعیت‌های وابستگی قابل تعویض است؛ rest on رسمی‌تر و کمتر رایج است.

Everyday. Interchangeable in contexts of reliance; 'rest on' is more formal and less frequent.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000