depend on

de·pend on/dɪˈpɛnd ɒn/
de-down, awaypendhang
phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — وابسته بودن به

وابسته بودن بهتکیه کردن بر

به کسی یا چیزی تکیه داشتن یا روی آن حساب باز کردن برای کمک یا حمایت.

To rely on someone or something for support, help, or to be sure that something will happen.

«می‌توانی روی من برای کمک حساب کنی.»

You can depend on me to help you.

«موفقیت ما وابسته به کار گروهی است.»

Our success depends on teamwork.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000