malign

ma·lign/məˈlaɪn/
mal-bad, evil-ignrelated to
1verb (فعل)formalpast (گذشته): malignedpast participle (مفعولی): maligned-ing (حال): maligning3rd (سوم): maligns

فعل — بدگویی کردن

بدگویی کردنتهمت زدن

به ضرر کسی صحبت کردن و اعتبار او را خدشه‌دار کردن.

To speak harmful untruths about someone, damaging their reputation.

«رسانه‌ها به بدگویی از سیاستمدار متهم شدند.»

The press was accused of maligning the politician.

«او به‌طور ناعادلانه توسط مخالفانش بدگویی شد.»

He was maligned unfairly by his opponents.

تفاوت با واژه‌های مشابه
slanderتهمت زدن

رسمی/حقوقی. به اظهارات نادرست گفتاری که به شهرت آسیب می‌رساند اشاره دارد؛ در زمینه‌های حقوقی یا جدی قابل جایگزینی است.

Formal/legal. Specifically refers to false spoken statements harming reputation; interchangeable in legal or serious contexts.

defameبدنام کردن

رسمی/حقوقی. جامع‌تر از malign است و شامل گفتاری و نوشتاری می‌شود؛ معنایی مشابه اما رسمی‌تر.

Formal/legal. Broader than malign, includes spoken and written; similar meaning but more formal.

متضادها
2adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more malignsuperlative (عالی): most malign

صفت — بدماهیت

بدماهیتبدخواه

ذاتاً بدطینت یا مضر.

Evil in nature or effect; malevolent.

«تأثیر مخرب او مشکلاتی در تیم ایجاد کرد.»

Her malign influence caused problems in the team.

«روح بدخواه توسط اهالی روستا ترسناک محسوب می‌شد.»

The malign spirit was feared by the villagers.

تفاوت با واژه‌های مشابه
malevolentبدخواه

رسمی/ادبی. تأکید بر بدخواهی یا تمایل به آسیب رساندن دارد.

Formal/literary. Emphasizes ill will or desire to harm.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000