mammillary

mam·mil·la·ry/ˈmæmɪləri/
adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): more mammillarysuperlative (عالی): most mammillary

صفت — پستانی‌شکل

پستانی‌شکلنوک‌مانند

مرتبط با یا شبیه به پستان‌های کوچک یا برآمدگی‌های نوک‌مانند، به‌ویژه در آناتومی.

Related to or shaped like small breasts or nipple-shaped projections, especially in anatomy.

«بدنه‌های پستانی قسمتی از مغز هستند که در حافظه نقش دارند.»

The mammillary bodies are part of the brain involved in memory.

«برآمدگی‌های پستانی روی مهره‌ها یافت می‌شوند.»

Mammillary processes can be found on vertebrae.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000