mash

/mæʃ/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): mashedpast participle (مفعولی): mashed-ing (حال): mashing3rd (سوم): mashes

فعل — خمیر کردن

خمیر کردنله کردن

کوفتن یا له کردن غذا به خصوص پخته شده به صورت خمیر نرم

To crush food, especially cooked, into a soft pulpy mass

«او سیب‌زمینی‌ها را تا نرم شدن کوبید.»

She mashed the potatoes until smooth.

«موزها را برای تهیه غذای بچه له کن.»

Mash the bananas to make baby food.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crushله کردن

رایج. فعل کلی برای فشار دادن یا له کردن با زور است و محدود به غذا نیست.

Common. More general verb meaning to press or squeeze with force, not limited to food.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — پوره

پورهخمیر

خمیر نرم حاصل از له کردن غذا به خصوص سیب‌زمینی یا میوه

A soft pulpy mass made by crushing food, especially potatoes or fruit

«من دوست دارم با استیکم پوره داشته باشم.»

I like to have mash with my steak.

«دستور پخت به یک کاسه خمیر سیب نیاز دارد.»

The recipe calls for a bowl of apple mash.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000