mealy

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

mea·ly/ˈmiːli/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): mealiersuperlative (عالی): mealiest

صفت — آردی

آردیپودر مانندخرده‌خرده

دارای بافت خشک و خرده‌خرده مانند آرد یا دانه

having a dry, crumbly texture like meal (flour or grain)

«سیب خشک و غیر تازه بود.»

“The apple was mealy and not fresh.”

«داخل نان بافتی آردی داشت.»

“The bread had a mealy texture inside.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
powdery— پودری

رایج. بافتی متشکل از ذرات ریز، مشابه mealy برای سطوح.

Common. Describes a texture made of fine particles; similar to mealy for describing surfaces.

crumbly— خرده‌خرده

رایج. به معنای به راحتی خرد شدن به قطعات کوچک؛ هنگام توصیف بافت قابل جایگزینی است.

Common. Means easily broken into small pieces; interchangeable when describing texture.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000