crumbly

crum·bly/ˈkrʌmbli/
crumba small fragment of bread or similar-lyhaving quality of
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): crumbliersuperlative (عالی): crumbliest

صفت — خشک و شکننده

خشک و شکنندهپودرشدنی

به آسانی به قطعات کوچک یا خرده تبدیل‌شدنی

easily broken into small pieces or crumbs

«کیک خیلی خشک و شکننده بود و از هم پاشید.»

The cake was too crumbly and fell apart.

«خاک نرم و پودرشدنی برای کشت خوب است.»

Crumbly soil is good for planting.

تفاوت با واژه‌های مشابه
friableشکننده

رسمی/فنی، معمولاً در زمین‌شناسی یا موادشناسی به کار می‌رود.

Technical/formal. Used especially in geology or materials science to describe easily crumbled substances.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000