crumble

crum·ble/ˈkrʌmbəl/
verb (فعل)commonpast (گذشته): crumbledpast participle (مفعولی): crumbled-ing (حال): crumbling3rd (سوم): crumbles

فعل — فرو ریختن

فرو ریختنخرد شدن

شکستن یا فرو ریختن به قطعات کوچک، به‌ویژه به مرور زمان.

To break or fall apart into small fragments, especially over time.

«دیوار قدیمی بعد از طوفان شروع به فرو ریختن کرد.»

The old wall began to crumble after the storm.

«اگر کلوچه‌ها افتاده شوند خرد می‌شوند.»

Cookies will crumble if dropped.

تفاوت با واژه‌های مشابه
collapseفروریختن

معمول. اغلب برای سازه‌های در حال فرو ریختن؛ مشابه با crumble.

Common. Often used for structures falling apart; similar to crumble.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000