meander

mean·der/miˈæn.dər/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): meanderedpast participle (مفعولی): meandered-ing (حال): meandering3rd (سوم): meanders

فعل — پیچ‌وخم داشتن

پیچ‌وخم داشتنسرگردان بودن

به صورت پرپیچ‌وخم حرکت کردن یا بی‌هدف قدم زدن.

To follow a winding course or to wander without a fixed direction.

«رودخانه از میان درّه پرپیچ‌وخم جریان دارد.»

The river meanders through the valley.

«تمام بعدازظهر در پارک به طور بی‌هدف قدم زدیم.»

We meandered around the park all afternoon.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wanderسرگردان بودن

واژه روزمره؛ معنای کلی حرکت بی‌هدف، در حالی که meander تأکید بر مسیر پرپیچ‌وخم دارد.

Everyday synonym; more general meaning of moving without direction, while meander emphasizes winding path.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): meanders

اسم — پیچ

پیچخمیدگی

خمیدگی یا پیچ پرپیچ‌وخم خصوصاً در رودخانه یا جاده.

A winding curve or bend, especially in a river or road.

«جلوتر خمیدگی تند در جاده وجود دارد.»

There is a sharp meander in the road ahead.

«پیچ‌وخم‌های رودخانه گردشگران زیادی را جذب می‌کند.»

The meanders of the river attract many tourists.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bendخمیدگی

روزمره؛ اصطلاح کلی برای خمیدگی، کمتر بر پیچ‌وخم تأکید دارد.

Everyday; a general term for curve, less specific about winding.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000