miff

/mɪf/
1verb (فعل)informalpast (گذشته): miffedpast participle (مفعولی): miffed-ing (حال): miffing3rd (سوم): miffs

فعل — آزار دادن

آزار دادنرنجاندن کم

کمی ناراحت یا خشمگین کردن کسی.

To annoy or offend someone slightly, causing irritation.

«او ناراحت شد چون تولدش را فراموش کرد.»

She was miffed because he forgot her birthday.

«به چیزهای کوچک ناراحت نشو.»

Don't get miffed over small things.

تفاوت با واژه‌های مشابه
irritateآزار دادن

رایج. در موقعیت‌های غیررسمی برای ناراحتی خفیف استفاده مشابه دارد.

Common. Interchangeable in casual contexts for mild annoyance.

متضادها
2noun (اسم)informal

اسم — رنجش کم

رنجش کمناراحتی کوچک

احساس کمی ناراحتی یا رنجش.

A slight feeling of annoyance or offense.

«بعد از جر و بحث کمی ناراحت بود.»

He was in a miff after the argument.

«سعی کن ناراحتی را سریع حل کنی.»

Try to resolve the miff quickly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000