mishappen

/ˌmɪsˈhæpən/
mis-wronglyhappento occur
verb (فعل)archaicpast (گذشته): mishappenedpast participle (مفعولی): mishappened-ing (حال): mishappening3rd (سوم): mishappens

فعل — اشتباه اتفاق افتادن

اشتباه اتفاق افتادنناخوشایند پیش آمدن

اشتباه اتفاق افتادن؛ به روش نادرست پیش آمدن.

To happen wrongly; to go wrong or occur badly.

«چیزی در طول سفر اشتباه اتفاق افتاد.»

Something mishappened during the trip.

«برنامه به دلیل زمان‌بندی ضعیف به مشکل خورد.»

The plan mishappened due to poor timing.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000