misguided

mis·guid·ed/mɪsˈɡaɪdɪd/
mis-wronglyguideto lead or direct-edhaving been
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more misguidedsuperlative (عالی): most misguided

صفت — بدراهه‌رونده

بدراهه‌روندهگمراه شده

دارای نظرات، باورها یا برنامه‌های نادرست یا نامناسب

Having wrong or inappropriate opinions, beliefs, or plans

«تصمیم او نادرست بود و مشکلاتی ایجاد کرد.»

His decision was misguided and caused problems.

«این سیاست بر اساس فرضیات گمراه‌کننده بود.»

The policy was based on misguided assumptions.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000