در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
با کسی با توجه و مراقبت بیش از حد و لوسکننده رفتار کردن، به طوری که اغلب باعث لوس شدن او شود.
To treat (someone) with an excessive or indulgent amount of care and attention, often to the point of spoiling them.
«والدینش او را نازپرورده کرده بودند، برای همین در مستقل بودن مشکل داشت.»
“Her parents mollycoddled her, so she struggled with independence.”
«او نمیخواست بچههایش را لوس کند، ترجیح میداد آنها مقاوم باشند.»
“He did not want to mollycoddle his children, preferring them to be resilient.”
متداول. معنای بسیار مشابهی دارد و اغلب قابل جایگزینی است، اما 'pamper' میتواند به معنای دادن رفتار لوکس باشد (مثلاً 'خودت را در آبگرم نازپرورده کن')، در حالی که 'mollycoddle' بیشتر به حمایت بیش از حد و جلوگیری از استقلال اشاره دارد. 'او از مهمانانش پذیرایی کرد' درست است، 'او مهمانانش را نازپرورده کرد' کمتر متداول است، مگر اینکه منظور این باشد که آنها نمیتوانستند کاری برای خودشان انجام دهند.
Common. Very similar in meaning and often interchangeable, but 'pamper' can imply giving luxurious treatment (e.g., 'pamper yourself at a spa'), whereas 'mollycoddle' more strongly suggests overprotection and hindering independence. 'She pampered her guests' works, 'She mollycoddled her guests' less common, unless implying they couldn't do anything for themselves.
متداول. مستقیماً به بدخلق کردن، بیش از حد وابسته کردن یا ناخوشایند کردن کسی با بیش از حد مهربانی اشاره دارد. 'Mollycoddle' راهی برای 'spoil' کردن کسی است. 'والدینی که بچههایشان را لوس میکنند' درست است، 'والدینی که بچههایشان را نازپرورده میکنند' توصیف خاصتری از چگونگی لوس کردن آنهاست.
Common. Directly refers to making someone bad-tempered, overly dependent, or unpleasant by being too indulgent. 'Mollycoddle' is a way to 'spoil' someone. 'Parents who spoil their children' works, 'Parents who mollycoddle their children' is a more specific description of how they spoil them.
فردی که بیش از حد نازپرورده شده یا مورد حمایت افراطی قرار گرفته است؛ فردی ضعیف یا بیش از حد محافظت شده.
A person who is excessively pampered or indulged; a weak or overprotected individual.
«او به عنوان یک آدم لوس بزرگ شد و به سختی عادت نداشت.»
“He grew up as a mollycoddle, unused to hardship.”
«اینقدر لوس نباش؛ تو میتوانی از پسش بربیایی!»
“Don't be such a mollycoddle; you can handle it!”
غیررسمی/تحقیرآمیز. پسری یا مردی که زنانه یا ترسو تلقی میشود، به این معنی که او را لوس کردهاند. این کلمه بسیار منفیتر و جنسیتی است. 'اینقدر بچه ننه نباش' درست است و به معنای عدم شجاعت به دلیل حمایت بیش از حد است.
Informal/Derogatory. A boy or man who is regarded as effeminate or cowardly, implying they have been mollycoddled. It is much more negative and gender-specific. 'Don't be such a sissy' works, implying a lack of bravery due to overprotection.