mothy

moth·y/ˈmɒθi/
motha type of insect-yhaving the quality of
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): mothiersuperlative (عالی): mothiest

صفت — پروانه‌خورده

پروانه‌خوردهمملو از پروانه

آلوده به یا شبیه پروانه‌ها؛ پر از سوراخ یا آسیب ناشی از پروانه‌ها.

Infested with or resembling moths; full of holes or damage caused by moths.

«ژاکت او قدیمی و پروانه خورده بود.»

Her sweater was old and mothy.

«آن‌ها پرده‌های پروانه خورده را دور ریختند.»

They discarded the mothy curtains.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000