در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
چیزی که بافت نرم و لهیده دارد و به راحتی قابل له شدن یا فشرده شدن است.
Soft and pulpy in texture, easily crushed or mashed.
«سبزیجات بیش از حد پخته شده لهیده شدند.»
“The overcooked vegetables turned mushy.”
«من موزهای لهیده را دوست ندارم.»
“I don't like mushy bananas.”
رسمی. چیزی را توصیف میکند که بافت نرم، گوشتی یا فیبری دارد، اغلب میوهها. برای برخی غذاها ممکن است با 'mushy' قابل تعویض باشد، اما 'mushy' حالت ناخوشایندتر و بیش از حد پخته شده را نشان میدهد. 'یک پرتقال پالپدار' در مقابل 'هویج له شده و بیش از حد پخته'.
Formal. Describes something with a soft, fleshy, or fibrous texture, often fruit. Can be interchangeable with 'mushy' for certain foods, but 'mushy' implies a more unpleasant, overcooked state. 'A pulpy orange' vs 'Mushy overcooked carrots'.
روزمره. چیزی را توصیف میکند که به طور ناخوشایندی خیس، نرم و وارفته است، معمولاً به دلیل خیس خوردن. 'mushy' به بافت اشاره دارد، 'soggy' به رطوبتی که باعث بافت بد میشود. 'نان خیس و نرم' درست است، 'موز خیس و نرم' کمتر کاربرد دارد.
Everyday. Describes something unpleasantly wet, soft, and limp, typically from being soaked. 'Mushy' relates to texture, 'soggy' to wetness causing a bad texture. 'Soggy bread' works, 'soggy banana' less so.
بیش از حد احساساتی یا رمانتیک به شکلی که تصنعی یا زننده به نظر برسد.
Excessively sentimental or romantic in a way that feels insincere or cloying.
«من از کمدیهای رمانتیک لوس خوشم نمیآید.»
“I don't like mushy romantic comedies.”
«شعرهای عاشقانه لوس او همیشه باعث شرمندگیاش میشد.»
“His mushy love poems always made her cringe.”
روزمره. میتواند مثبت یا منفی باشد؛ به احساسات لطافت، غم یا نوستالژی اشاره دارد. 'Mushy' تقریباً همیشه منفی است و به احساساتگرایی بیش از حد یا غیرصادقانه اشاره دارد. 'یک آهنگ احساساتی' در مقابل 'یک آهنگ عاشقانه لوس'.
Everyday. Can be positive or negative; refers to feelings of tenderness, sadness, or nostalgia. 'Mushy' is almost always negative, implying excessive or insincere sentimentality. 'A sentimental song' vs 'A mushy love song'.
رسمی/ادبی. چیزی را توصیف میکند که از فرط شیرینی یا احساساتگرایی بیش از حد، حال به هم زننده است. 'Mushy' بیشتر بر نرمی احساسات تمرکز دارد، 'cloying' بر شیرینی بیش از حد و طاقتفرسا. 'یک رمان عاشقانه حال به هم زن' به خوبی کاربرد دارد.
Formal/Literary. Describes something excessively sweet or sentimental to the point of being sickening. 'Mushy' focuses more on the softness of the sentiment, 'cloying' on the overwhelming sweetness. 'A cloying romance novel' works well.