pulpy

pul·py/ˈpʌlpi/
pulpsoft, wet, shapeless mass-yhaving the quality of
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): pulpiersuperlative (عالی): pulpiest

صفت — پالپی

پالپیخمیریله‌شده

دارای بافت یا قوام پالپ؛ نرم، مرطوب و اغلب تا حدی گلوله‌ای.

Having the texture or consistency of pulp; soft, moist, and often somewhat lumpy.

«انبه بیش از حد رسیده بسیار پالپی بود.»

The overripe mango was very pulpy.

«او از بافت پالپی آب پرتقال تازه لذت می‌برد.»

He enjoyed the pulpy texture of fresh orange juice.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mushyله‌شده

روزمره. اغلب به بافت نرم، بی‌شکل و گاهی ناخوشایند، به ویژه در مورد غذا، اشاره دارد. در توصیف بافت‌های نرم و له‌شده قابل جایگزینی است. مثال: 'موزهای له‌شده' و 'میوه پالپی' هر دو درست است.

Common. Often implies a soft, shapeless, and often unappealing consistency, especially of food. Interchangeable when describing soft, squashed textures. 'Mushy bananas' works, 'pulpy fruit' works.

fleshyگوشتی

روزمره. بخش نرم و ضخیم میوه‌ها، سبزیجات یا بدن را توصیف می‌کند. در اشاره به بخش آبدار و نرم میوه‌ها قابل جایگزینی است. مثال: 'هلوهای گوشتی' و 'پرتقال‌های پالپی' هر دو درست است.

Common. Describes the soft, thick part of fruits, vegetables, or bodies. Interchangeable when referring to the succulent, soft part of fruits. 'Fleshy peaches' works, 'pulpy oranges' works.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000