fleshy

flesh·y/ˈflɛʃi/
fleshsoft tissue of body-yhaving the quality of
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): fleshiersuperlative (عالی): fleshiest

صفت — پرجثه

پرجثهگوشتالو

دارای مقدار زیادی بافت نرم یا گوشت؛ پرگوشت یا ضخیم.

Having a lot of soft tissue or flesh; plump or thick.

«او دست‌های پرگوشت داشت.»

He had fleshy hands.

«میوه پرگوشت و آبدار بود.»

The fruit was fleshy and juicy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
plumpپرجثه

رایج و غیررسمی؛ معمولاً به شکل خوشایند گرد اشاره دارد.

Common and informal; usually referring to a pleasantly rounded shape.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000