fleshed

/flɛʃt/
verb (فعل)formalpast (گذشته): fleshedpast participle (مفعولی): fleshed-ing (حال): fleshing3rd (سوم): fleshes

فعل — بسط دادن

بسط دادنپروراندن

چندان دادن یا جزئیات به چیزی اضافه کردن، مخصوصاً به ایده یا داستان.

To add substance or detail to something, especially an idea or story.

«او برنامه‌اش را با جزئیات بیشتر بسط داد.»

She fleshed out her plan with more details.

«نویسنده شخصیت را در رمان به خوبی پروراند.»

The author fleshed the character well in the novel.

تفاوت با واژه‌های مشابه
developedتوسعه یافته

رایج. معنای مشابه در توسعه جزئیات یا محتوا دارد.

Common. Similar meaning in expanding details or content.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000