must

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/mʌst/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): had topast participle (مفعولی): had to-ing (حال): musting3rd (سوم): must

فعل — باید

باید

برای بیان لزوم، اجبار یا وظیفه.

Expressing necessity or obligation.

«شما باید فرم را پر کنید.»

You must complete the form.

«من الان باید بروم.»

I must go now.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): had topast participle (مفعولی): had to-ing (حال): musting3rd (سوم): must

فعل — حتماً

حتماًباید باشد

برای بیان احتمال قوی یا قطعیت منطقی.

Expressing strong probability or logical certainty.

«او حتماً الان خانه است.»

He must be home by now.

«آن حتماً نامه‌رسان است.»

That must be the postman.

تفاوت با واژه‌های مشابه
surelyمسلماً (Everyday. 'Surely' is an adverb that expresses certainty from the speaker's perspective, similar to 'must' when it expresses probability. 'He must be tired' (logical conclusion) vs. 'He is surely tired' (speaker's conviction).) (روزمره. 'Surely' یک قید است که قطعیت را از دیدگاه گوینده بیان می‌کند، شبیه 'must' وقتی احتمال را نشان می‌دهد. 'He must be tired' (نتیجه‌گیری منطقی) در مقابل 'He is surely tired' (باور گوینده).)
3noun (اسم)commonplural (جمع): musts

اسم — ضرورت

ضرورتواجبنیاز

چیزی که ضروری یا حیاتی است.

Something that is necessary or essential.

«این کتاب یک اثر واجب‌الخواندن است.»

This book is a must-read.

«یک قهوه‌ساز خوب برای من یک ضرورت است.»

A good coffee maker is a must for me.

تفاوت با واژه‌های مشابه
essentialضروری (Everyday. 'Essential' as a noun is more formal and refers to a fundamental requirement. 'Must' is more informal and often used in recommendations or lists ('a must-read').) (روزمره. 'Essential' به عنوان اسم رسمی‌تر است و به یک نیاز اساسی اشاره دارد. 'Must' غیررسمی‌تر است و اغلب در توصیه‌ها یا لیست‌ها استفاده می‌شود ('یک اثر واجب‌الخواندن').)
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000