nibbling

nib·bling/ˈnɪblɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): nibbledpast participle (مفعولی): nibbled-ing (حال): nibbling3rd (سوم): nibbles

فعل — جویدن آرام

جویدن آرامقورت دادن تدریجی

صفت حال فعل nibble؛ خوردن یا گاز گرفتن با گازهای کوچک و ملایم.

Present participle of nibble: to eat small bites or to bite gently.

«خرگوش به آرامی هویج را می‌جود.»

The rabbit was nibbling on the carrot.

«او همچنان به آرامی از ساندویچ گاز می‌زد.»

She kept nibbling at the sandwich.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gnawingجوندن

معمولی. مشابه nibble اما ممکن است شدیدتر یا مداوم تر باشد.

Common. Similar to nibbling but can be stronger or more persistent.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000